تبليغاتX
پسرک - طلاق
با عجله خودم رو به تاکسی رسوندم خواستم سوار شم که پیرمرد اجازه خواست پیاده بشه و من بلافاصله سوار شدم و پیرمرد با تعجب و مٍن مٍن کنان به من نگاه می کرد و بعد سوار شد و از همسرش عذرخواهی کرد زن فقط سرش رو تکون داد و به سمت پنجره برگشت فکر می کنم بخاطر بارونی بلند من پیرمرد فکر کرد زن هستم و پیاده شد ... امیدوارم باعث طلاق گرفتن شون نشده باشم چون پیرزنه خیلی عصبانی بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 9:56  توسط پسرک  |