تبليغاتX
پسرک
دراز کشیده بودم و تلویزیون نگاه می کردم، لیوان مورد علاقه ام رو که پر از چای داغ بود برداشتم، دسته لیوان رو گرفته بودم، خیلی داغ بود، خواستم به لب هام نزدیک کنم و یه کم بخورم، لیوان چای روی سینه ام خالی شد، تا حالا اینطوری نسوخته بودم، تمام شکمم قرمز شده
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 23:11  توسط پسرک  |