یادمه برای واکسیناسیون همگانی سرخک-سرخجه رفتم درمانگاه، واکسیناتور قبل از اینکه واکسن رو تزریق کنه از من پرسید: "تشنج نداری؟" من نزدیک بود همون موقع تشنج پیدا کنم، بعدش هم که خواستم برم گفت: "چند دقیقه بشین شاید تشنج بگیری"، من هم با ترس همون جا نشستم تا اینکه به من گفت: "تو چرا هنوز اینجا نشستی؟ می تونی بری"، به کارت سابقه واکسیناسیون خودم نگاه کردم که روش نوشته شده بود: "درصورت مشاهده هرگونه مشکل به نزدیک ترین مرکز بهداشتی درمانی مراجعه کنید"، تا چند روز مرتب با درمانگاه تماس می گرفتم و حال ام رو گزارش می دادم.
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 13:8 توسط پسرک
|
امروز صبح هم خسته از خواب بیدار شدم، به تقویم نگاه کردم و الان دارم سعی می کنم کارهای بعد از تعطیلاتم رو به خاطر بیارم، شاید راهنمایی ها، قول و قرارها، و یا اردوی نوروزی می تونست برام موثر باشه ولی هیچکدوم اینها رو نداشتم.
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 11:18 توسط پسرک
|
امروز منتظر یه اس ام اس مهم از طرف یه شخص خیلی خیلی مهم بودم که یه هو وسط عید دیدنی دیدم انگاری اومد ولی به جای یکی سه تا. وقتی خوندمش و به ساعت نگاه کردم فهمیدم درست یک ساعت دیر رسیده. آی حالم گرفته شد.
+
نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 2:15 توسط پسرک
|
امسال هم مثل سال های قبل به برنامه مخصوص تحویل سال نو رادیو بی بی سی گوش کردم که از ساعت ۲:۳۰ تا ۶ صبح ادامه داشت. بعدش خوابیدم.
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 21:18 توسط پسرک
|